اگه تا اینجای دوره همراه من بودی،
تبریک میگم!
یه دست به پشت خودت بزن!
تو HTML و CSS رو یاد گرفتی.
یاد گرفتی چطور یک گرید واکنشگرا بسازی تا بتونی هر نوع چیدمانی که تصورش رو داری خلق کنی.
مبانی Sass رو یاد گرفتی و یاد گرفتی چطور یک وبسایت رو به صورت زنده روی اینترنت منتشر کنی با استفاده از GitHub.
حالا اینجاست که دوره به پایان میرسه،
اما نمیخوام همینطور رها بشی.
میخوام چند ایده بهت بدم برای اینکه بعدش چی کار کنی.
در مورد قدمهای بعدی، سه توصیه اصلی دارم:
۱. دنبال کنجکاویات برو.
۲. خودت رو بشناس و بعد تخصصی کار کن.
۳. عضو یک جامعه شو.
بیاید این سه نکته رو با جزئیات بیشتر بررسی کنیم.
نکته اول: دنبال کنجکاویات برو.
در طول دوره، یادت میاد که بیشتر درسها با این جمله من تموم میشدن: “تجربه کن و لذت ببر.”
با تجربه کردن مداوم، بهطور طبیعی مرزهای خودت رو جابهجا میکنی و جاهای خالی توی دانشت رو پیدا میکنی.
بخشی از اینکه یک توسعهدهنده وب باشی، اینه که یاد بگیری چطور یاد بگیری.
باید همیشه تشنه یادگیری باشی.
پس اگه داری تلاش میکنی یک چیدمان خاص، یک سبک خاص، یک افکت خاص یا یک رابط کاربری خاص بسازی و نمیدونی چطور انجامش بدی،
جستجو کن و دنبال جوابها بگرد.
دنبال کنجکاویات برو.
اشکالی نداره که همه چیز رو ندونی.
مرورگرها و دستگاهها با سرعت زیادی در حال تغییر هستن،
و اگه فروتن نباشی و سوال نپرسی توی انجمنها یا از دوستات راهنمایی نگیری، خیلی زود عقب میافتی.
پس هر وقت چیزی جالب روی یک وبسایت دیدی و مطمئن نبودی چطور باید خودت بسازیش،
دنبال اون کنجکاوی برو، موضوع رو تحقیق کن، ببین چی پیدا میکنی.
حالا نمیخوام فکر یا حرفی توی ذهنت بذارم،
اما با یه حدس منطقی میتونم بگم که یکی از اولین چیزهایی که کنجکاویات به سمتش میره، جاوااسکریپته.
در انتهای توصیه دومم بیشتر درباره جاوااسکریپت صحبت میکنم،
اما اول بیاید درباره شناخت خودمون و تخصصی شدن حرف بزنیم.
در اصل، باید انرژیات رو روی ساختن مجموعهای از مهارتها متمرکز کنی که با نقاط قوت طبیعیات هماهنگ باشه،
یا با چیزهایی که واقعاً بهشون علاقهمندی.
برای مثال، اگه بین دو نقش زیر حق انتخاب داشته باشی، کدوم رو انتخاب میکنی؟
آیا ترجیح میدی بیشتر وقتت رو صرف طراحی آثار هنری، رابطهای کاربری، استایل دکمهها کنی،
و شبها خواب رنگ، بافت، تعادل، تایپوگرافی، تأثیر، سلسلهمراتب، حرکت و ریتم ببینی؟
خب، منظورم رو گرفتی.
نقش اول تمرکزش روی طراحی گرافیکه.
یا اینکه نقش دوم رو انتخاب میکنی؟
نقش دوم بیشتر روی فناوری تمرکز داره.
مثلاً وقتی داشتیم از Sass استفاده میکردیم،
اگه ساختن mixinهای خودت یا استفاده از کتابخانههای پیچیده mixin برات هیجانانگیز بود،
شاید برای نقش دوم مناسب باشی.
یا بهعبارتی، شاید به برنامهنویسی واقعی علاقهمند باشی.
یه مثال دیگه:
اگه برگردیم به بخش HTML دوره و یادمون بیاد بخش فرمها،
جایی که یاد گرفتیم فرمهای تعاملی بسازیم که کاربر بتونه داده وارد کنه و بعد دکمه ارسال رو بزنه،
نقش دوم یا نقش برنامهنویس مسئول اینه که واقعاً کاری انجام بشه.
یعنی وقتی مرورگر داده فرم رو ارسال میکنه،
وظیفه تو اینه که اون داده رو دریافت کنی و توی پایگاه داده ذخیره کنی،
یا به کسی ایمیل بزنی، یا هر کار مفید دیگهای انجام بدی.
این خلاصهای از نقش دومه.
خب، حالا قدمهای بعدی:
اگه نقش اول رو انتخاب کردی،
میتونی به رشد بهعنوان یک طراح گرافیک ادامه بدی،
کتابهایی درباره عناصر طراحی گرافیک بخونی،
یه پورتفولیو از آثار هنری بسازی،
و بیشتر انرژی فنیات رو روی CSS و Sass بذاری،
و اینطوری در مسیر شغلی طراحی قرار میگیری.
اگه نقش دوم رو انتخاب کردی،
میتونی مسیر برنامهنویس شدن رو ادامه بدی.
و در عصر مدرن، یعنی مطالعه جاوااسکریپت، جاوااسکریپت و باز هم جاوااسکریپت.
خوشبختانه، امروزه همین یک زبان میتونه هم بخش فرانتاند و هم بکاند رو پوشش بده.
حالا مهمه که بدونی همه افراد موفق یا نقش اول هستن یا نقش دوم.
میتونی ترکیبی از هر دو باشی.
اینها فقط دو الگوی رایج هستن وقتی درباره طراحی و توسعه وب صحبت میکنیم.
مجموعه منحصربهفردی از تواناییها و علایق تو، ترکیب منحصربهفردی از این دو نقش رو برایت رقم میزنه.
افراد نادری هستن که در هر دو نقش فوقالعادهان.
من قطعاً یکی از اونها نیستم، و افراد زیادی رو هم نمیشناسم که باشن،
اما اون افراد وجود دارن — شاید تو یکی از اونها باشی.
ایده اصلی اینه که بفهمی واقعاً به چی علاقهمندی و دنبال اون بری.
حالا قبل از اینکه بریم سراغ توصیه سوم، یعنی عضو شدن در یک جامعه،
میخوام دوباره برگردم به جاوااسکریپت، چون هنوز داریم درباره تخصصی شدن صحبت میکنیم.
حالا، چه نقش اول رو انتخاب کرده باشی چه نقش دوم،
قدم بعدی منطقی اینه که شروع کنی به یادگیری جاوااسکریپت.
نمیخوام به جاوااسکریپت بیاحترامی کنم و بخوام توی ۲۰ ثانیه خلاصهاش کنم،
اما میتونم بگم جاوااسکریپت سومین بخش از سهگانه جادوییایه که همه چیز رو در مرورگر وب ممکن میکنه.
تو قبلاً دو بخش اول رو یاد گرفتی — HTML و CSS.
جاوااسکریپت اون چسبیه که هنوز جاش خالیه.
جاوااسکریپت باعث میشه صفحاتمون مثل اپلیکیشنها حس بشن.
رفتار به صفحاتمون اضافه میکنه،
و تجربه کاربری رو بهشدت بهبود میده.
و در سالهای اخیر، شاهد رشد چشمگیر استفاده از جاوااسکریپت برای کارهایی بودیم که حتی مستقیماً توی مرورگر انجام نمیشن.
یا بهعبارتی، جاوااسکریپت برای سرورها و عملکردهای بکاند واقعی هم استفاده شده.
پس دوباره، چه نقش اول رو انتخاب کرده باشی چه دوم،
جاوااسکریپت قدم بعدی منطقیه که باید باهاش آشنا بشی.